نامه ای از خبرنگار ژنرال دوگل!
چند وقت بود دوست داشتم این موزیک افشین که از زمستان می خواند را يک جوری ،یک جایی بگذارم گوش کنی. رفتم برای تکمه ،کت خریدم.نفهمیدم چه ربطی داشت که سر ازکوچکترین سینمای فرانسه در آوردم . صاحبش را نمی شناختم.فقط همکارمان می گفت از آن قدیمی های سینما بوده.خود پیرمرد تا ما را دید از سفرش به ایران گفت و اینکه پیش و پس از انقلاب هم آمده بود اتفاقا به تهران و اصفهان و شیراز.با دوچرخه یکبار آمده بود.من آمده ام...
به من هم هی می گفت من خودم کارگردانم و اینها ولی راستش حوصله نداشتم تا طبقه بالا ،زیر شیروانی سینما بروم دنبال عکس ها وفیلم های پیرمرد.فقط سرم را تکان دادم.
بعد از یک ماه ،صبح دیدم نامه ای آمده از میشل که گزارش را دیده بود. نوشته بود: